آه! عشق ورزیدم با چگونه حیوانی

در چگونه کابوسی با چگونه هذیانی:

خواب بود و بیداری، اشتیاق و بیزاری

در جدال و آمیزش دستی و گریبانی

نفرت و محبت بود، انزجار و لذّت بود

با غزال خوش نقشی مرده در بیابانی.

وای! حال قی دارم- تا چه شد که در مستی

آب گند نوشیدم در بلور فنجانی.

تاب شعله می شاید تا پلید پالاید

تن فکندنم باید در تنور سوزانی.

کاش مار می گشتم، پوستوار می هشتم

می گریختم از خود با تن درخشانی.

آه، نه! که شمشیری زنگ خورده را مانم

با خلاف ممزوجی، از غلاف عریانی

می گریزم اما تن پیش می دود با من

تن من است و من از تن خسته ای، گریزانی...

آه! عشق ورزیدم، سکّه را دو رو دیدم:

روی، نقش جبریلی، پشت، شکل شیطانی.