فاتحه ای برای پاپ مصاحبه با صدای آزادی

فاتحه‏ ای برای پاپ» با قلم «فریبا حاج‏ دایی» از سوی نشر «آسمون‏ ریسمون» منتشر شده است. پیش‏تر از این نویسنده کتاب‏های «با شیرینی وارد می‏ شویم» و «ترنج قالی» را خوانده ‏ایم. این نویسنده و روزنامه‏ نگارِ کرمانشاهی در مجله «گلستانه» شرح زندگی و آثار نویسندگان را نوشته، کتاب نقد کرده و از نقاشی و فیلم و تئاتر گفته، برای مجله رودکی ویراستاری کرده و سایت ادبی دیباچه را روزآمد کرده و در خیلی از روزنامه‏ های مهم کشور مقاله یا مقاله‏ هایی از او به طبع رسیده است.  با او به گفت‏وگو نشستیم.

سرکار خانم حاج ‏دایی

سپاس از اینکه در دوران کرونازده با ما دورادور به گفت‏وگو نشسته‏ اید. اجازه بدهید قبل از هر چیز از پرسشی به ظاهر نخ‏ نما ولی همیشه مطرح شروع کنیم:

صدای آزادی: چرا داستان کوتاه می‏ نویسید؟

حاج ‏دایی: اولین و کلیشه‏ ای ‏ترین پاسخ به چنین سوالی «شتابزدگی زندگی امروزی، شرايط اجتماعي و فرصت نداشتن مخاطبان و مانند این‏ها» می‏ تواند باشد ولی معتقدم این‏ها همه هست و همه این نیست. برای من داستان کوتاه مانند غزل در شعر است و چه کسی می‏ گوید تاثیر قصیده و مثنوی بیشتر است از تآثیرغزل! غزل اغلب به عمقی می‏ رسد که چه بسا دیگر گونه‏ های شعری به آن دست پیدا نکنند. داستان کوتاه قابلیت آن را دارد که عمودی نوشته شود و تا عمق روح و زندگانی را بکاود. به زبانی دیگر داستان کوتاه قابلیت برخورد عمودی و واکاوی با هر موضوع داستانی را دارد.

صدای آزادی: اما فکر نمی ‏کنید در این روزهای کرونایی مخاطب بیشتر نیاز داشته باشد رمانی بلند بخواند، رمانی که او را به مبل راحتی‏ اش میخ کند؟ منظورم این است برگردیم به دوران هشت ساله دفاع مقدس و خواندن، هرچه مفصل‏ تر و بلندتر بهتر؟

حاج‏ دایی: شاید آره و شاید هم نه. می‏ توان گفت کار رمان بلند و سرگرم‏ کننده را فیلم‏ های گوناگون، و به راحتی در دسترسِ این روزها، انجام می‏ دهد. توجه کنید گفتم بلند و فقط سرگرم‏ کننده، از قبیل رمان‏ هایی شبیه سه‏ تفنگ‏دار الکساندر دوما که گویا در آن دوران هشت ساله خواندش خیلی هم توی بورس بوده. ولی گاه مخاطب می ‏خواند تا  بفهمد، تا متن داستان، دانسته‏ ها و اعماق روحش را شخم بزند و سوال تازه ‏ای در ذهنش ایجاد کند. در این صورت داستان کوتاه‏ هایی، از جنمی که من می ‏پسندم و سعی در نوشتن ‏اش را دارم، حتما بهتر می‏ تواند جوابگوی مخاطبش باشد.

صدای آزادی: برخی از منتقدان از بحران خواندن یعنی نبود مخاطب و کم شمارگانی چاپ کتاب‏ها حتی برای کتاب داستانی می‏ گویند، نظر شما چیست؟ چرا جامعه ۸۵ ملیونی ما کم داستان می‏ خواند؟

حاج‏ دایی: شاید مهم‏ترین دلیلش این باشد که عده ‏ای باور دارند «کتاب بد» وجود دارد و در پی آن هستند کتاب بد را قبل از آنکه به چاپ برسد بازخوانی کنند و تکه‏ هایی از آن را بیرون بیاورند و تبدیلش کنند به «کتاب خوب». خیلی از این «کتاب‏ خوب ‏ها» راستش دیگر جذابیتی برای خواندن ندارند و در یک کلام از خود زندگی و تجارب هر خواننده فرضی عقب مانده ‏اند.

صدای آزادی: خب برگردیم به کتاب جدید شما با نام «فاتحه‏ ای برای پاپ»، به نظر از دو مجموعه داستان پیشین خود فراتر رفته‏ اید و آدم‏ های داستانی خود را در خارج از ایران و حتی در میان معتادان به مواد مخدر جست‏وجو کرده ‏اید، چرا؟

حاج‏ دایی: طبیعی است نویسنده ماده خام داستانی‏ ش را از جامعه و محیط اطرافش می‏ گیرد و به عبارتی «واقعیت» ماده خام داستان است. تعداد ایرانیانی که خارج از ایران زیست می‏ کنند کم نیست و از سویی کم نیستند خانواده ‏هایی که با معضل اعتیاد درگیرند و شاید اگر این افراد سر از داستان‏ های من درنمی‏ آوردند عجیب بود. البته این را هم بگویم همانطور که بهتر از من می ‏دانید اینکه ماده خام چیست یا کیست مهم نیست، مهم کاری است که داستان، و جهان داستانی که نویسنده ساخته است، با آن انجام می ‏دهد و اینکه چه میزان خواننده را به چالش می‏ کشد. قضاوت اینکه کتاب «فاتحه‏ ای برای پاپ» بر این مهم فائق آمده یا خیر با شمای خواننده است. البته شما که کتاب را خوانده ‏اید حتما متوجه شده‏ اید که من با کمی شیطنت و به طریقی هیچکاکی با اعتیاد برخورد کرده ‏ام.

صدای آزادی: به نظرم شخصیت ‏های شما واکنش یکسان به شرایط یکسان ندارند و اگر محل زندگی آن‏ها عوض شود آدم‏های تازه ‏ای می‏ شوند، با من موافقید؟

حاج ‏دایی: اینکه ما چطور زندگی می‎ کنیم، وسایل زندگی خود را از چه نوعی تهیه می ‎کنیم، چه می ‌خوریم، چگونه می‌ خوریم، چه می‌پ وشیم، چیدمان محل زندگی و کارمان چگونه است، معماری داخل ساختمان چگونه است، چگونه رفتار می‎ کنیم، با چه لحن و بیانی حرف خود را می‏ زنیم «ما» را «ما» می‏ کند و طبیعی است هریک از این مولفه‏ ها تغییر کند «ما» نیز «دیگری» می‏ شویم. آدم‏ های داستان هم از ما جدا نیستند، هستند؟

نقد عباس محمدی بر فاتحه ای برای پاپ

 

نگاه«عباس محمدی» به مجموعه داستان جدید فریبا حاج دایی با نام«فاتحه‏ ای برای پاپ»

فریبا حاج دایی را با داستان کوتاه‏ هایش، که مرزهای خودآگاه و ناخودآگاه نویسنده‏ اش را درمی‏ نوردد، می‏شناسیم. او به نقد و مرور داستان ‏های بلند و کوتاه همکاران خود نیز پرداخته است اما مجموعه داستان‏ های کوتاه و خیلی کوتاه او در«فاتحه‏ ای برای پاپ» از لونی دیگر است، چرا که تجربه‏ های شخصی او، به علاوه درونی‏ سازی تجربه‏ های دیگران، به قلمش پختگی قابل توجهی داده است. در این مجموعه او گاهی بلند فکر می‏ کند و گاهی در جلد دیگری یا دیگران فرومی‏ رود و با مغز آن ها می ‏اندیشد. مرد، شوهر، متجاوز به عنف، تریاکی، مادر و یا دختر می‏ شود تا جهان داستان خود را، که از تخته پرش واقعیت ‌‌ذهنی شده، به اذهان خوانندگان خود پرتاب کند و تازه وقت آن است که از خواننده انتظار بر‏ود در ذهن با واقعیت‏ ها ارتباط بگیرد و با شخصیت ‏های رنگی و پیچیده و متناقض نویسنده هم ‏ذات‏ پنداری کند.

شاید فریبا حاج دایی که پیش‏ تر او را با مجموعهٔ «با شیرینی وارد می‏ شویم» و «ترنج قالی» شناخته‏ ایم کم‏ نویس به نظر آید اما به نظر راقم این سطور، که داستان‏ های کوتاه او را از آغاز تا به امروز خوانده‏ ام و با صدای خودش هم داستان‏ های صوتی‏ اش را برای دوستان ارسال کرده‏ ام، او نویسنده ‏ای است که تا خود را مجبور و ناگزیر به نوشتن نبیند دست به قلم نمی‏ برد، به عبارت دیگر، اگر موضوعی که ذهن‏ اش را درگیر کرده است او را به نوشتن و خلق داستان کوتاهی واندارد، نمی‏ نویسد. او به تجربه‏ های شخصی و شخصی‏ شده و برداشت‏ های خود وابستگی تمام دارد و نمی ‏تواند و یا نمی‏ خواهد داستانی باب طبع زمانه بنویسد که بیشتر بفروشد و یا like بخورد. روح زمانه در سپهر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، دینی و معنوی دستخوش تغییر است و هر از روزگاری این یا آن سبک نوشتنِ داستان رایج می ‏شود اما حاج دایی مرغ ذهن‏ اش یک پا دارد و آن پرداختن به پیرامون خود و اجتماعی است که در آن می ‏زی‏ ایم و رخدادهای آن را از صافی ذهن به ناگزیر عبور می‏دهیم و ته‏نشین آن‏ها ممکن است به خلق جهان داستانی بیانجامد یا نیانجامد. در روزگاری که ما زندگی می‏کنیم خلاقیت بی‏لگام نیست و با دیوارها و سقف شیشه ‏ای ممیزی مهار می ‏شود و داستان ‏ها پس از نوشتن شاید سال‏ها در قفسهٔ ناشر یا اداره ممیزی و این روزها در هارددیسک اداری جاخوش کنند. حاج‏ دایی هم از این محدودکنندگان خلاقیت آسیب دیده و شاید کلمه ‏ای یا جمله‏ ای در داستان‏ های او هست که همان نیست که از اول از ذهن و قلمش جاری شده است. داستان‏‏ های کوتاه او تشخص دارند و شبیه داستان نویسندهٔ دیگری نیستند، شاید نوشته‏ های او ما را به یاد بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری و گاهی احمد محمود بیندازد اما نگاه و زاویه دید و ذهن ‏خوانی شخصیت‏ های داستانی ‏اش منحصربه‏ فرد است. او نمی‏ کوشد بین واقعیت و خیال و مجاز تمایزی قائل شود هرچند به قول«تری ایگلتون»: «اگر هم قائل شویم راه به جایی نمی‏ بریم.»

۱۲ داستان کوتاه مجموعهٔ کوچک و توجیب‏ برویِ «فاتحه‏ ای برای پاپ» چاپ منقح ‏تری از دو اثر دیگر فریبا حاج دایی دارد، هرچند داستان «نان سنگگ»، که به تجاوز به عنف می‏ پردازد، درکتاب «با شیرینی وارد می ‏شویم» هم به طبع رسیده بود و از داستان‏ های پیش‏تر ستایش‏ شدهٔ نویسنده است. حاج ‏دایی در این داستان در جلد و ذهن متجاوز هبوط می‏ کند و آن طرف حادثه هم مایِ خواننده می‏ خوانیم و می‏ توانیم با متجاوزِ داستان هم‏ ذات ‏پنداری کنیم، بی آنکه به عنوان مجرم به زندان یا اعدام محکوم شویم. این هم از مزایای ادبیات.

در اولین داستان مجموعه «مهندس سبیلو و زنش» نویسنده به ذهن پیرزن ایرانی مقیم خارج نفوذ و زندگی او و همسر سبیلویِ مرفه اما چپ‏ گرای او را در ایران و در دیار غربت بر روی تخت احتضارش زنده می‏ کند و غم غریبی و دوری را به صورتی دیگرگونه به کام خواننده می‏ چشاند. داستانِ «بنویس: بیرونم کردند» درد پیرمردی را شخصی می‏ کند که در پیری به کودکی و نوجوانی و بی‏ پناهی‏ اش در تهرانی می‏ اندیشد که حتی برای پسربچه‏ ها و نوجوانان هم امن نبود تا چه رسد به زنان و دختران رعنا. «بهمن کاری می‏کند» داستان کوتاهی است که در آن مادری فکر می‏ کند، یا بهتر است بگوئیم خوش‏ خیالی برش می‏دارد، تا کاری بکند و رویی بیندازد تا مردمی که از رانت ‏خواری و ویژه‏ خواری وبسازبفروشی و دلالی به جایی رسیده ‏اند پسر تحصیل‏کردهٔ او را هم در میان خود جا دهند و آب‏ب اریکه ‏ای برای او فراهم کنند و بعدش چه می ‏شود باید داستان را خواند. در داستان «پدر که ورشکست شد مادر زیبا شد» فروپاشی اقتصادی خانوادهٔ متکی بر مردی را، که دیگر تاجری معتبر نیست، می‏ بینیم تا بدانیم این فقط بیوه ‏گان نیستند که از سوی مردان جامعه میوه تلقی می‏شوند وداستان «تلفن» تکنیک مونتاژ موازی را، که در سینما کاربرد فراوانی دارد، به کار گرفته تا این داستانِ دیالوگ‏ محور  بتواند بر پردهٔ خاطر خواننده به نمایش درآید. داستانِ «خانه‏ ای برای شیرین» را باید خواند تا شاید بتوان زنی «عشق‏ فروش» را بهتر درک کرد و «دو سر و چهارگوش» به مقوله خیانت در زناشویی می ‏پردازد، اما بچه‏ ها که گناهی ندارند. «فاتحه‏ ای برای پاپ» داستان وانهادگی دختری است که از شغلش خجالت می‏ کشد، اما شریف است. انگار آدم ‏های شریف زیر آسمان زاده می‏ شوند و می‏ میرند و هرگز به آرزوهای خود نمی ‏رسند و از قضا آب از آب هم تکان نمی ‏خورد و فقط به ردیف قبرهای قبرستان‏ ها اضافه می‏ شود. «قاتل زنجیره‏ای مورچه ‏ها» خواننده را با بعضی از پی‏ آمدهای اعدام در ملاء عام درگیر می‏ کند و «نان سنگک»، که از قبل هم در باره ‏اش گفتم، یادآور این نکته است که حقیقت را از هزارویک زاویه می‏شود دید و همه هم درست. «وقتی پسر درمانده است»  وارونه‏ سازی کلیشهٔ رایج در خصوص رابطهٔ مادر و پسر است و در نهایت در داستان «یک دکتر رفتن ساده» فریبا حاج دایی، که تا آنجا که م ی‏دانم یک سیگار هم نمی‏ تواند بکشد، لبش را با حقهٔ وافور آشنا می‏ کند و، به شیوهٔ هیچکاک در فیلم‏ هایش، به عنوان شخصیت در داستان ظاهر می‏ شود.

خوشحالم که این نویسندهٔ کم‏نویس، تا آنجا که از او شناخت دارم، نمی‏تواند نبیند و در برابر نوشتن مقاومت کند.

فاتحه ای برای پاپ

فاتحه ای برای پاپ مجموعه داستان جدید فریبا حاج دایی به بازار آمد.