رادیکال های آزاد/ آلیس مونرو/ فرهنگ

اوایل دوست‌ها و آشناهایش مرتب تلفن می‌کردند تا مطمئن شوند نیتا زیاد افسرده و تنها نیست، کم غذا نمی‌خورد یا زیادی مشروب نمی‌نوشد. ( او چنان شراب‌خوار قهاری بود که خیلی‌ها یادشان رفته بود که الکل برایش قدغن شده ) نیتا خیال همه را راحت می‌کرد، نه به نظر زیاد افسرده می‌رسید و نه به طور غیرعادی‌ای خوش حال بود و نه گیج و حواس پرت شده بود. می‌گفت با همان خواروباری که دارد فعلاً سر می‌کند، دارو به اندازه کافی دارد و برای نامه‌های تشکری که می‌خواهد بنویسد تمبر توی خانه هست.

ادامه نوشته

تپه هایی چون فیل های سفید/ ارنست همینگوی/ احمد گلشیری

نه سايه‌اي بود و نه درختي؛ و ايستگاه، ميان دو رديف خط‌آهن، زير آفتاب قرار داشت. در يك سوي ايستگاه سايه گرم ساختمان افتاده بود و از در باز نوشگاه پرده‌اي از مهره‌هاي خيزران به نخ كشيده آويخته بود تا جلو ورود پشه‌ها را بگيرد. مرد آمريكايي و دختر همراهش پشت ميزي، بيرون ساختمان، در سايه نشسته بودند. هوا بسيار داغ بود و چهل دقيقه ديگر قطار سريع‌السير از مقصد بارسلون مي‌رسيد. در اين محل تلاقي دو خط، دو دقيقه‌اي توقف مي‌كرد و به سوي مادريد راه مي‌افتاد.

ادامه نوشته