دفتر عشق/ سید علی صالحی

تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت ،

دلتنگی ام را به باد می سپارد.

ادامه نوشته

پرندگان/ ضیاء موحد

پرندگاني هستند

كه آشيانه خود را ترك می­كنند

به جاي ديگر می­روند

و خواب آشيانه خود را می­بينند

بهار ها به زمستان مي­روند

وخواب می­بينند ...

ادامه نوشته

شعری از رسول یونان

 از دنیا فقط کافه‌هایش را به‌خوبی می‌شناسم

دلم بگیرد شعر می‌نویسم

نگیرد داستان

ادامه نوشته

نقدی از صادق هدایت

 

نگاه صادق هدایت به داستان «ناز» نوشتة حسين قلي مستعان (ح.م.حميد)

شيوة رمان‌نويسي يکي از ارکان ادبيات دنيا است، ولي در زبان فارسي تا کنون چندان رايج نبوده و نويسندگان زبردست ما کم‌تر به اين شيوه گراييده‌اند و البته اگر اين عدم توجه ادامه مي‌يافت يکي از نواقص ادبيات جديد محسوب مي‌گرديد.
خوش‌بختانه اخيراً در اين شيوه نيز نويسندگان بزرگي پيدا شده‌اند که اگر کوشش ايشان در انشاي داستان‌هاي دل‌پذير ادامه يابد مي‌توان آيندة درخشاني براي اين فن پيش‌بيني نمود.

ادامه نوشته

سه­شنبه خیس /بیژن نجدی

سه­شنبه خیس بود. ملیحه زیر چتر آبی و در چادری که روی سرتاسر لاغریش ریخته شده بود، از کوچه­ای می­گذشت که همان پیچ­وخمِ خواب­ها و کابوس او را داشت. باران با صدای ناودان و چتر و آسفالت، می­بارید. پشت پنجره­های دو طرفِ کوچه، پرده­ای از گرمای بخاری­ها آویزان بود و هوا بوی هیزم و نفت سوخته می­داد.

ادامه نوشته

ما آدم نمی شیم/ عزیز نسین/ احمد شاملو

صداي يک پيرمرد لاغر مردني از ميان انبوه جمعيت، همهمة داخل سالن قطار را در هم شکست «برادر ما آدم نمي‌شم!» بلافاصله ديگران نيز به حالت تصديق «البته کاملا صحيح است، درسته، نمي‌شيم.» سرشان را تکان دادند. اما در اين ميان يکي دراومد و گفت:
«اين چه جور حرف زدنيه آقا...شما همه را با خودتون قياس مي‌کنين! چه خوب گفته‌اند که: «کافر همه را به کيش خود پندارد» خواهش مي‌کنم حرف‌تونو پس بگيرين.»
من که اون وقت‌ها جواني بيست و پنج ساله بودم با اين يکي هم‌صدا شدم و در حالي که خونم به جوش آمده بود با اعتراض گفتم:
- آخه حيا هم واسة ادميزاد خوب چيزيه!

ادامه نوشته