مدرنیسم ِ هدایت/ محمد بهارلو

مدرنيسم در آثار هدايت يک مفهوم زيبايي شناختي است؛ زيبايي شناسي به معناي کلي کيفيت پديد آمدن جزء به جزء اثر ادبي. اما هسته مدرنيسم يا دست کم يکي از عناصر اصلي آن در آثار هدايت موضوع سبک است؛ يعني برخورد يا رفتار هنرمندانه نويسنده با زبان بطور کلي، و زبان زنده جاري در دهن مردم بطور خاص.
در حقيقت مي توان آثار هدايت را از حيث سبک شناسي در سه محور مشخص مورد توجه قرار داد: نخست نثر طبيعي يا زبان نوشتاري نويسنده؛ دوم زبان گفتاري يا گونه هاي زباني آدم هاي داستان؛ و بالاخره نثر شاعرانه يا شعر گونه و کناييِ او در آثار سمبليک و قطعه هاي هزل آميز.

ادامه نوشته

جایگاه راوی در رمان/ تئودور آدرنو/ یوسف اباذری

وظیفه اى كه بر دوش من نهاده شده تا در مدت زمانى اندك، تذكراتى در مورد منزلت فعلى رمان به عنوان شكل، (Novel as Form) بدهم، ناگزيرم مى‏سازد كه بدون ملاحظه رفتار كنم و فقط يك جنبه از مسئله را برگزينم. جنبه‏اى كه برگزيده‏ام جايگاه راوى است. در حال حاضر مشخصه اين جايگاه پارادوكسى بودن آن است: ديگر قصه‏گفتن ممكن نيست، اما رمان به عنوان شكل نيازمند روايت است. رمان، شكل ادبى خاص دوران بورژوايى است. مبدا رمان تجربه جهان افسون زدوده در دون‏كيشوت است، و تجزيه و تحليل هنرمندانه هستى صرف، هنوز قلمرو رمان است. واقع‏گرايى، (Realism) جزو ذاتى رمان به شمار مى‏رود.

ادامه نوشته

دیالکتیک تنهایی/ اکتاویوپاز/ خشایار دیهیمی

تنهايي - احساس و علم براين که انسان تنهاست، بيگانه از جهان و از خويشتن- فقط ويژة مکزيکي‌ها نيست. همة انسان‌ها، در لحظاتي از زندگيشان، خود را تنها احساس مي‌کنند. و تنها هم هستند. زيستن يعني جداشدن از آن‌چه بوديم براي رسيدن به آن‌چه در آيندة مرموز خواهيم بود. تنهايي عميق‌ترين واقعيت در وضع بشري است. انسان يگانه موجودي است که مي‌داند تنهاست و يگانه موجودي است که در پي يافتن ديگري است.

ادامه نوشته

دختر رویاهای من/برنارد مالامود/ بابک تختی

پس از آن كه میتكا، دست‌نوشته‌ی رمان غم‌انگیزش را در تهِ دودگرفته‌ی سطل آشغال كهنه‌ی توی حیاط خلوتِ خانه‌ی خانم لوتز سوزانده بود، خانم صاحب‌خانه به هر حیله و ترفندی متوسّل شد تا او را وسوسه كند كه از اتاقش بیرون بیاید؛ و او همان طور كه روی تختش دراز كشیده بود، می‌توانست از صداهای روی كفِ خانه و بوی عطر، متوجّه حضور زنی در ساختمان شود كه آزاد و تنها بود و احتمالاً سال‌ها پیش زن بی‌نظیری بوده؛ امّا او با چرخاندن كلید و حبس كردن خودش در اتاق، مثل یك زندانی، در برابر تمام این وسوسه‌ها مقاومت می‌كرد و فقط پس از نیمه‌های شب برای خریدن بیسكویت و چای یا گاه‌گداری، كمپوت بیرون می‌رفت؛ و زندگی‌اش هقته‌های متمادی به همین منوال بود.

ادامه نوشته